الشيخ عباس القمي
666
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
مستجير باللَّه و بهما . يعنى : من پناه آوردهام به خدا و به اين دو فرزند تو از آن گناه كه كردهام . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنان بخنديد كه دست به دهان مبارك گذاشته و فرمود : برو كه آزادى . و حسنين را فرمود : كه شفاعت شما را قبول كردم در حقّ او . پس آن آيه نازل شد وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ . ( الآية ) . « 1 » و نيز ابن شهر آشوب از سلمان فارسى روايت كرده كه حضرت حسين عليه السّلام بر ران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جاى داشت ، پيغمبر او را مىبوسيد و مىفرمود : تو سيّد پسر سيّد و پدر ساداتى ، و امام پسر امام و پدر امامانى ، و حجّت پسر حجّت و پدر حجّتهاى خدايى ، از صلب تو نه تن امام پديد آيند و نهم ايشان قائم آل محمّد عليهم السّلام است . « 2 » و شيخ طوسى به سند صحيح روايت كرده است كه : حضرت امام حسين عليه السّلام دير به سخن آمد . روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن حضرت را به مسجد برد در پهلوى خويش بازداشت و تكبير نماز گفت ، امام حسين عليه السّلام خواست موافقت نمايد درست نگفت . حضرت از براى او بار ديگر تكبير گفت و او نتوانست ، باز حضرت مكرّر كرد تا آن كه در مرتبهء هفتم درست گفت به اين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنّت شد . « 3 » و ابن شهر آشوب روايت كرده است كه : روزى جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد به صورت دحيهء كلبى و نزد آن حضرت نشسته بود كه ناگاه حسنين عليهما السّلام داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه مىكردند ، به نزديك او آمدند و از او هديّه مىطلبيدند ، جبرئيل دستى به سوى آسمان بلند كرد سيبى و بهى و انارى براى ايشان فرود آورد و به ايشان داد . چون آن ميوهها را ديدند شاد گرديدند و نزديك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بردند ، حضرت از ايشان گرفت و بوييد و به
--> ( 1 ) سورهء نساء ، آيهء 64 و مناقب ابن شهر آشوب ، ج 3 ، ص 400 . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 43 ، ص 295 به نقل از مناقب ، ج 4 ، ص 70 . ( 3 ) تهذيب ، ج 2 ، ص 67 .